نقش وسایل ارتباط جمعی و شکل دهی افکار عمومی

افکار عمومی یک نیروی سیاسی است که در قانون اساسی هیچ کشوری پیش بینی نشده است، اما می‌تواند نقش به سزایی در مشروعیت بخشی و یا کشاندن یک حکومت به ورطه سقوط ایفا کند. با شناخت الگوی حاکم بر افکارعمومی یک جامعه می‌توان رفتارهای مردم آن جامعه را در آینده و در حوادث گوناگون پیش بینی کرد. هرچند افکار عمومی از دیرباز مورد توجه حکومت ها و ملت ها بوده اما با به وجود آمدن رسانه‌ها و به خصوص توسعه روز افزون آنها نقطه عطفی در شکل ‌گیری، بروز و ظهور و گسترش افکار عمومی ایجاد گردید.

عوامل زیادی در شکل گیری افکار عمومی مؤثر است که رسانه های ارتباط جمعی از مهمترین آنها است. به همین جهت در این مقاله به عوامل مؤثر بر شکل ‌گیری افکار عمومی پرداخته شده است.

مفهوم افکار عمومی

imagesافکار عمومی، یکی از حیاتی ترین و پایدارترین مفاهیم در علوم اجتماعی است که به طور گسترده در روان شناسی ، جامعه شناسی ، تاریخ ، علوم سیاسی و تحقیقات ارتباطی ، هم در موقعیت های آکادمیک و هم شرایط کاربردی ، مورد استفاده قرار می گیرد.
به عنوان مثال، وقتی افکارعمومی با تصمیمی از طرف دولت به مخالفت برمی‌خیزد، اگر این مخالفت به تظاهرات خیابانی منجر شود و در ضمن آن افرادی توسط مأموران حکومت کشته شوند، در این صورت انتقاد از یک تصمیم دولت به انتقاد از خشونت و بی رحمی مأموران تبدیل می‌شود و موج دومی در افکارعمومی به وجود می‌آید که به مراتب قوی تر از موج اول است. بریس افکارعمومی را چنین تعریف می کند: «هرگاه اعتقادی آشکار، قوی ترین اعتقاد باشد، آن را افکارعمومی می نامند.

مفهوم وسایل ارتباط جمعی

انتقال اطلاعات از طریق رسانه های پرتیراژ مثل مطبوعات،رادیو و تلویزیون، سینما و ماهواره و … برای حجم وسیعی از مخاطبان (توده) با سرعت زیاد و به عاملی میانجی که از طریق یک یا چند مجرا، امکان برقراری ارتباط را فراهم می سازد را مفهوم وسایل ارتباط جمعی می نامند.

نقش وسایل ارتباط جمعی و شکل دهی افکار عمومی

mass-media-public-opinion-1-728پیداش و گسترش حیرت‌‌آور وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌های همگانی، موجب تحول و اقتدار روز افزون افکارعمومی گردیده است تا جایی که امروزه این وسایل از مهمترین ابزارهایی هستند که دولت ها برای ارتباط با مخاطبان، اطلاع رسانی به آنان، کشف و به دست آوردن تمایلات ایشان، تلاش جهت تأثیر گذاری بر افکار مردم و تغییر نگرش و رفتار مخاطبان از آنها استفاده می‌کنند.

رسانه ها دو نقش اساسی در افکار عمومی دارند: اول اینکه با محتوایی که ارائه می دهند تصاویر ذهنی و برداشت ها از مسایل را شکل می دهند و دوم اینکه با منعکس کردن پاسخ های مردم به برخی پرسش ها از طریق مصاحبه های مردمی، تماس های تلفنی و یا… ، نقش نظرسنجی را به خود اختصاص می دهند. این دو نقش مکمل یکدیگرند. زمانی که از رسانه ها و نقش آن بر افکار عمومی صحبت می شود کلیه وسایل ارتباط جمعی مدنظر است اما این واقعیت قابل انکار نیست که تأثیر پیام های ارسالی از سوی تلویزیون در عصر حاضر از دیگر رسانه شدت بیشتری دارد تا جایی که عامه مردم گاهی آن را منبع حقیقت می دانند.
همه صاحبنظران در اینکه امروزهررسانه ها نقش منعکس کننده، تقویت کننده و حتی خاموش کننده افکار عمومی را دارند هم نظرند اما بر نحوه و میزان این اثر گذاری توافقی ندارند.

عوامل موثر بر شکل‌گیری افکار عمومی

۲۰۱۵۰۴۱۶۱۱۰۷۴۴۳۰۴۰باور عمومی این است که رسانه‌ها مهمترین عامل شکل‌دهی به افکار عمومی هستند. اما در این دیدگاه مناقشه زیاد است. برخی نقش رسانه‌ها را به طور افراطی بالا می‌برند و برخی نیز هیچ نقشی برای آنها قائل نیستند. از این رو باید تأثیر رسانه‌ها را از لحاظ جامعه شناسی مورد توجه قرار داد. رویکردهای پژوهشی متعددی که طی حدود نیم قرن پژوهش در مورد ارتباط جمعی ارائه شده‌اند، پاسخ‌های متفاوتی برمیزان تأثیر رسانه‌ها بر افکار عمومی فراهم کرده‌اند‌ این دیدگاه ها را می‌توان به سه دوره زمانی تقسیم کرد:

  • دیدگاه تأثیر نامحدود (دوره قدرت تمام عیار رسانه‌ها از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۳.م): در این دوره کار رسانه‌ها، تبلیغات و در پی آن اقناع بود. بینش حاکم بر رسانه‌ها، بینش دستکاری فکری برای تأثیر گذاری نامحدود بر مخاطبان بوده است. از آنجا که در این دوره تعدد رسانه‌ها کم و کانال های ارتباطی معدود است، امکان تأثیر گذاری از طریق رسانه‌ها بالاست و رسانه‌ها می‌توانند بر مخاطبان تأثیرات عمیق بگذارند و آنان را به هر شکلی درآورند.
  • دیدگاه تأثیر محدود (دوره اثر محدود رسانه‌ها از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۶۰.م): در این دوره مطالعات، بیشتر روی تأثیر رادیو و مطبوعات بوده است. تلویزیون پیشرفتی نداشت و فاقد قدرت بود و ماهواره‌های ارتباطی هم تا آن زمان کاربرد پیدا نکرده بودند. لازارسفلد و همکارانش به این نتیجه رسیدند که رسانه‌ها خیلی قدرتمند نیستند. به عقیده آنها در این دوره فقط رسانه قدرت تغییر افکارعمومی را ندارد بلکه، رهبران فکری نیز نقش اساسی دارند. در واقع قدرت رسانه‌ها تقویت عقاید موجود است.
  • دیدگاه های انتقادی (دوره جدید یا دوره پیچیدگی اثرات یا اندیشه متمرکز به قدرت تلویزیون از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۵.م): در این دوره، این نظریه گسترش یافت که با توجه به توسعه تلویزیون، تأثیر رسانه‌ها پیچیده و متفاوت است و آنها را در خدمت سرمایه داری می‌داند. اخیرا برخی متخصصان علوم ارتباطات بازگشت به دوره قدرت تمام عیار رسانه‌ها را مطرح کرده‌اند.

نتیجه گیری

بنابراین تأثیر رسانه در افراد یک جامعه یکسان نبوده و به عوامل گوناگونی وابسته است. از جمله این عوامل نوع دیدگاه و عقیده‌ای است که یک فرد نسبت به یک موضوع دارد. به این معنا که اگر فردی نسبت به یک مسأله عقیده خاصی داشته باشد و مخصوصا آن عقیده و دیدگاه در ذهنش تثبیت شده باشد، رسانه‌ها کمتر می‌توانند باعث تغییر عقیده او گردند، هر چند با انواع شگردهای رسانه‌ای در صدد حمله به آن عقیده باشند.

، ،

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.